فرمود: به زنبور بی عسل!
عرض کردند: یا شیخ این که قافیه نداشت!
فرمود: واقعیت که داشت.
و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی.
فرمود: به زنبور بی عسل!
عرض کردند: یا شیخ این که قافیه نداشت!
فرمود: واقعیت که داشت.
و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
کنکور = گذرگاه کاماندارا
قبول شدن در دانشگاه = صعود به قله اورست
دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه
خوابگاه دانشجویی = آپارتمان شماره 13
بی نصیبان از خوابگاه = اجاره نشین ها
امتحان ریاضی = کشتار بیوجرسی
از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راین
بقیه درادامه مطلب...