مقصر کیه؟

http://www.spe.org/middleeast/#office

اگر به این آدرس رجوع کنید میبینید که در بخش خاورمیانه  SPE  نه تنها خبری از دانشگاه!!! ما نیست بلکه اسمی از ایران هم دیده نمیشه.

با این وضع که حتی  SPE  هم ما رو به رسمیت نمیشناسه مسئولین ادعا میکنند که یکی از بهترین دانشگاه های نفت خاورمیانه هستیم

ممنون که رعایت میکنید.......

قابل توجه دوستان پایین زرگری.....

با توجه به نزدیک شدن ایام امتحانات از تجمع های بیش از دونفر تو لاین و به کاربردن الفاظی همچون چاکرم،مخلصم،ارادت،شنا برم،خبریه؟؟؟ هرگونه سوت بلبلی و آواز خوندن و انواع لاف آبادانی و قهقهه زدن در ساعات پایانی شب جدا خودداری کنید 

ما هم قول میدیم اسپیکرها رو روشن نکنیم
ممنون.....

یادش به خیر!!!

خُراسان از زمان ساسانیان به این‌طرف نامی سنتی و کلی برای اشاره به نواحی شرقی ایران امروزی و شامل بخش عمدهٔ از افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و بخشهایی از قرقیزستان امروزی بوده‌است.

خراسان سرزمینی است که از غرب از دامغان و سبزوار آغاز می‌شود، و در شرق تا بلخ و رود جیحون کشیده شده‌است. از جنوب، تا شمال سیستان و غزنی و از شمال، به بخارا می‌رسد.چهار شهر بزرگ خراسان قديم عبارت بودند از نيشابور و هرات و بلخ و مرو ....

خراسان بزرگ شامل چهار بخش بوده‌است و هر بخش به نام فرمانروای آنجا مشهور بوده‌است. هر کدام از این چهار بخش را یک رب یا ربع می‌نامیده‌اند و دربردارنده رب‌های زیر بوده‌است:

  1. ربع نیشابور یا (رب نیشاپور)
  2. ربع مرو
  3. ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غوربلخ (بشمول شبرغان، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی متذکره نیشابور و زمانی هم بلخ بود.
  4. ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوزسمنگان، بغلان (بغولانگوتخارستان و بدخشان می‌شده‌است.

تو پست های بعدی سعی میکنم به معرفی توس و سناباد و نوغان و طابران و رادکان بپردازم تا اینکه به مشهد امروزی برسیم

السلام علیک یا شمس الشموس

ضمن عرض تبریک به مناسبت میلاد باسعادت امام هشتم شیعیان این شعر زیبا رو به همتون خصوصا خراسانیهای عزیز تقدیم میکنم:

ادامه نوشته

کجاش آفساید بود؟

 

فکر کنم تصویر خودش گویای همه چیز هست................

سلام

روز اولی حسابی حوصلم سر رفت ولی درکل خوب بود به اندازه همه تابستون خندیدم ولی وقتی اومدم وبلاگ رو دیدم طبق معمول گریم گرفت....

بالاخره منم مجبور شدم کپی پیست کنم ولی قول میدم ارزش یه بار خوندن رو داره. امیدوارم به عنوان سوغات سرزمین توس ازم قبول کنید.....یه حکایته از خواجه نصیرالدین توسی....

ادامه نوشته

بازم تولدم مبارک

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که حداقل تا یک هفته بعد تولدم پیام تبریک آرش عطاری و اون نظراتی که داده بودین و قربون صدقم رفته بودین رو وبلاگ بمونه

و خواب خفتگان (حتی بیدارها) خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبار وبلاگ را.....................

در جواب اونی که گفته بود یادتونه بحث هایی که تو وبلاگ قبلی بین دو ترم بود چقدر نظر داشتن عرض کنم که دوست عزیز همه مشکل ورودی ما به خاطر همین بحث های بی خودیه که فکر میکنیم بهمون مربوط میشه.....اما نمیشه

……….zZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZz………

سلام بچه ها یادتونه بچه بودیم یه اسباب بازیایی به اسم زیلینگ زازو بهمون تقدیم کردن؟ (البته تو پوت رسمه پول هدیه رو قبل یا بعدش به زور میگیرن نه دیر و زود داره نه سوخت و سوز!) یادتونه حدود یه سالی بود که از حسابامون ماهی 20_30 تومن کم میشد؟ یادتونه یه روز رفتم بازار بزرگ اهواز که طرف رو بفروشم (آخه یه مدت مد شده بود) هرجا رفتم بیشتر از 35 تومن نخریدن؟ در حالیکه فکر میکنم دانشگاه 53 تومنی واسمون خرج کرده بود. آخر مجبور شدم هدیه رو وا نکرده به یکی دیگه بدم (اینم باز بعد به نتیجه نرسیدن فروش مد شد).

هیچی دیگه همین فقط خواستم یادآوری کنم که اگه یه وقت قصه فلشها تموم شد، دوستان دلسوز و همیشه بیدار سوژه داشته باشن و برن اینو پیگیری کنن. ضمنا از آقای اشراقی به علت سوژه شدن شبانه روزی و بی وقفه تشکر میکنم، از اونایی هم که دوست داشتن سوژه بشن و نشد که بشن هم ممنونم. یه سرقت ادبی تابلو هم تو این پست کردم که هرکی پیدا کرد بهش قول میدم که سوژه بعدی اون باشه. (نکته: اشراقی نمیتونه پیداش کنه چون قبلا سوژه بوده ولی اگه اصرار داره میتونه دوباره فلش بیاره البته اگه جرات داره!)

خسته نباشید

سلام اون نظراتی که برای مطلب قبلی(اونی که راجع به نشریه بود) گذاشتید تقریبا همش به درد خودتون میخورد باز دم پسرخاله جون گرم که جواب سوال منو داد، هرچند باید خدمت ایشون هم عرض کنم که اسم  پیشنهادیتون به درد خودتون میخوره (نه جدا قشنگه ولی بیشتر فکر کن) 

منم خیلی فکر نکردم راستش فراموش کرده بودم تا این که یه شب یکی زنگ زد وگفت از نشریتون چه خبر؟ منم گفتم فعلا با یکی دو نفر که حضوری مطرح کردم خیلی بهم خندیدن که فکر میکنم تا این جا موفقیت بزرگی بدست آوردم چون رسالت این نشریه همینه!!!

ادامه نوشته

نفتی های سفره دار سفره های نفت ندار...

روزی روزگاری یه جایی یه سفره ای پهن بود، اصلا کاری هم نداریم به این که نفتش کو؟ یا حالا اینی که میخوام بگم چه ربطی به نفت داره؟ اگه فقط یه ذره خنگ نباشی خودت ربطشو میفهمی.

داشتم میگفتم، این سفره مدتها کف اتاق پهن بود (راهنمایی خیلی تابلو: از همون سفره های خوابگاه!)  تا اینکه یه روز(لابد میخوای بگی کی تو روز روشن سفره پهن میکنه؟ تن تخم مرغ بازای حرفه ای اون موقع خوابن، حق با شماس یه شب...) این سفره یهو احساس تنهایی کرد (جوون بود اونجام که کمبود محبت ودوری از خانواده واین حرفا) تا اومد آرزو کنه (مثل فیلم فارسیا) دید زرتی (همون ناگهان) در اتاق به صدا در اومد و یه سفره جدید (روشم لابد آرم پنتاگون!) پرت شد کف اتاق.

تا اومد به سمتش بره دومرتبه زرتی تق تق تق  و یه دونه دیگه .... دفعه بعد دیگه صدایی از در و دیوار در نمیومد همینطوری در باز و بسته میشد و سفره ها یکی یکی وارد اتاق میشدن......تا این که آخر شب اتاق سفره دونی شده بود و اون سفره اولیه هم شستش خبردار شده بود که به علت رفاه بدون درد احتمالا فقط یه بار یا اگه بهش خیلی حال بدن چندبار مصرف میشه و حالا برو ادامه مطلب میخوام برم سر اصل مطلب خسته شدم بس که مقدمه چینی بی ربط کردم.

ادامه نوشته

اینم همون که قول داده بودم داش محسن....

شرکت ملی گاز ایران در اقدامی بی سابقه تصمیم به جدی گرفتن کاراموزی (اونم 1) دانشجویان صنعت نفت گرفت. با این که مسئول پایه گیرنیاوردم که بپیچونم ولی بازم خدا رو روزی صد هزار مرتبه شکرمیکنم که کابوس خانگیران جای خودش رو به 13_14 روز تفریح وگشت وگذار با پرسنل محترم شرکت گاز مشهد در مناطق ییلاقی طرقبه و شاندیز و شهرک صنعتی توس داد. معمولا قبل 11 خونه بودم. صبح به صبح مثل تبعیدی ها خودم رو به حراست اداره معرفی میکردم حدود ساعت 8 میرفتیم بیرون شهر و بعد صبحانه (البته اگه صبحانه فسفر کافی داشت) یه چیزی یاد میگرفتم. معمولا ساعت 10 وقتی خستگی رو تو چهرم میدیدن باهام خداحافظی میکردن و ... این سیکل به مدت یک ماه ادامه داشت (البته هفته ای 3 روز رسمی و 1 روز به صورت غیر رسمی تعطیل بودم و رفع خستگی!!! میکردم) . فکر کنم روی هم نرفته 7_8 ساعتی کارآموزی کردم. خلاصه تنها سختی کاراموزی این بود که باید هفته ای دو سه بار تو اداره آفتابی میشدم. در پایان از مهندس مرادی مهندس وثوقی(حمید وسعید وحتی چنگیزشون) دوست خوبم مهدی عابدی مهندس حبیبی مهندس گوهری راننده ها آقای حسینی و حمیدآقا (یه آقایی هم بود یه روز باز کردن قفل انواع ماشینا رو بهم یاد داد که اسمش رو نمیدونم) و همه پرسنل محترم شرکت گاز منطقه 3 مشهد که تابستانی به یاد ماندنی را برای من رقم زدند تشکر میکنم.