درس شیمی فیزیک برای بچه های تولید در سیستم سما با بامهندسی مخازن در ترم شش هم نیازارائه می شود گروه ارائه شده در ترم جاری مخصوص بچه های فراوری است.
طعم خوش سیب...
بانک یا بنکله در ایران باستان
بازار بورس اندیشه (محسن وشرکا)
اول اصولش رو میگم:
اصل شماره 1:هیچ کس اجازه ی ناراحت کردن دیگری را ندارد، به جز قانون. و قانون نیز فقط در برابر کسانی که این اصل را زیر پا بگذارند می ایستد.(حالا قانون کیه؟ چیه؟ بخدا منم نمیدونم.!)
اصل شماره2:خطر احتمالی که در مکان و زمان معین وجود دارد را بایستی دوری کرد. البته تا جایی که دوری ازخطر باعث زیر پا رفتن اعتقاداد ما نشود.(زیاد فکر نکن ..خودم هم نمیدونم چی میگم...)
اصل شماره3:چیزی به نام تقابل اندیشه به هیچ وجه نتیجه بخش نمی باشد و فقط تبادل اندیشه ممکن است.
(من وقتی خوابم میاد اصلا هیچی حالیم نی.....شما هم اینا رو جدی نگییرید.)
حال قوانینش رو بخون:
قانون شماره ۱: از اشاره کردن مستقیم یا غیر مستقیم به اشخاص و یا اعمالشان به طوری که معلوم شود در مورد آن شخص است، کاملا خودداری کنید وگرنه...(ها وگرنه چی ؟ .)
قانون شماره ۲: از هر گونه صحبتی که حاوی توهین به اشخاص و یا اندیشه های آن ها باشد، جدا خودداری کنید و گر نه...(خوب بگو دیگه ...مثلا میخوای چی کار کنی؟؟)
قانون شماره ۳:طبق اصل سوم ،احترام گذاشتن به اندیشه های دیگران و همچنین خود داری از رد کردن مستقیم آن ها الزامی می باشد ، این یکی و گرنه نداره...(تخفیف دادیم ..مجرما رو عفو می کنیم ...راحت باشید ، پاشید و به هرکی میرسید درجا بهش بگید اشتباه میکنه..!
)
قانون شماره ۴: خیلی دوست دارم این قانون رو نادیده بگیریم ولی انگار نمیشه....از بیان هر گونه صحبت سیاسی جدا خودداری کنید ،وگرنه وگرنشو ایندفعه کسای دیگه میگن ها...![]()
خوب حالا وگرنه: وگرنه یعنی......یعنی اینکه.....که.......والا هیچی....جز اینکه نظر حذف بشه...کاری دیگه نمیشه کرد....
خوب حالا اینا که گفتم چی بودن؟؟ ![]()
خودم هم یادم رفته..!! راستی اصلا چی میخواستم که بگم؟!!...واااااااا ...آلزایمرو حال میکنی...جدی یادم رفته......![]()
حالا تا ادامه مطلب میری من یادم میاد !!..شرمندم به خدا...چه میشه کرد؟!!
**عید فطر مبارک**
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
شب عید دیدمش. کلی با هم حرف زدیم.
می گفت تو این ماه خدا بنده هاش رو مهمون می کنه و یه سفره پهن میشه قد رحمت خدا...
می گفت این سفر اونقدر بزرگه که هیچکی دست خالی برنمی گرده و هر کس قد خودش گیرش میاد...
می گفت اگه تو این ماه فقط یک گوشه بشینی و نفس بکشی هم کلی ثواب می بری چه برسه به اینکه کار خیری هم کنی ...
می گفت دعای سر افطار مستجابه و چه بهتر که یک چیز بزرگ از خدا بخوایم ...
اون می گفت و می گفت و من دیگه نمی شنیدم چی داره می گه. تو این فکر بودم که چقدر کم از این سفره برداشتم و چه حیف که مهمونی داره تموم می شه و ...
امیدوارم شما حسابی از این مهمونی باشکوه استفاده کرده باشین و یک پله به خدا نزدیک تر شده باشین و این عید هم واسه همتون با یک عیدی خوب همراه باشه تا دیگه همه چیز این مهمونی کامل بشه .
**عید فطر به همه مبارک**

خود را مجبور به پیشرفت کنید ...
تا اینکه باز هم ژاپنی ها من رو شگفت زده کردن.
با یک مقدمه ی کوتاه سراغ اصل داستان خواهیم رفت...
خود را مجبور به پیشرفت کنید ...
در گذشته های نه چندان دور آدمهایی که دنبال آب باریکه بودند یا یه شغل مطمئن دولتی داشند ،خیلی آدمهای منطقی و موفقی محسوب می شدند .
آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه را به عنوان یک روش زندگی خیلی از خانواده ها به فرزندانشان یاد می دادند ....
اما گذشته ها گذشته ... این روزها برای موفقیت باید جسور بود ...باید خطر کرد ...باید مسولیت همه ی چیز را بر عهده گرفت ...
این روزها شما شخصا خودتان باید خودتان را مجبور به پیشرفت کنید ...در همه چی ! در سطح زندگی شخصی ، در سطح زندگی اجتماعی ، در زندگی حرفه ای و ...و...
نوشته ی زیر از جمله نوشته های بسیار زیبایی که به کسانی که تصمیم دارند فرصت کوتاه حیات را "زندگی" کنند پیام شفافی می دهد ...
شما هم از همین دسته اید ؟؟
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله...
چه کار میتونیم بکنیم؟
امروز در وبلاگ ipass(متعلق به دانشجویان نفت و مهندسی شیمی دانشگاههای صنعت نفت،امیرکبیر،شریف و دانشگاه شیراز) پستی رو از دوست خوبمون آقای بهادر نجفی آذر خوندم راجع به 15 رشته ی پردرآمد دنیا که اتفاقا رشته های مهندسی نفت و مهندسی شیمی در صدر این رده بندی قرار دارند.با توجه به این پست(که ترجمه ای از یک مقاله در سایت CNNmoney.com می باشد) به فکرم رسید که بحثی رو در وبلاگ راه بندازیم در مورد آینده ی شغلی مون و راههایی که برای ادامه تحصیل احتمالی و بعد از اون ورود به بازار کار جلوی رومون هست.بررسی مزیتهای دانشگاههای خارجی نسبت به دانشگاه خودمون و یا حتی تفاوتهای تحصیل (و شاید مزیتها ویا مضرات) در دانشگاههای تهران،شریف،امیرکبیر و... با تحصیل در دانشگاه خودمون(صنعن نفت).آیا بهترین راه تلاش کردن برای ورود به یه دانشگاه خارجیه؟در چه مقطعی؟ارشد؟دکترا؟آیا ورود به بازار کار بعد از گرفتن مدرک کارشناسی به ورود پس از کارشناسی ارشد ترجیح داره؟به دکترا چطور؟آیا امکان ادامه تحصیل در مقطع دکترا اونجور که باید و شاید تو کشور خودمون(و حتی در put)هست؟با توجه به مقاله نامبرده راجه به دستمزد مهندسین نفت و شیمی در خارج از کشور بازار کار این رشته ها در ایران چطوره؟آیا صرف کارمند شرکت نفت بودن می تونه مارو به آرزوهامون به طور تمام و کمال برسونه و زندگی مرفهی که شاید خیلیهامون به خاطرش اومدیم اهواز رو برامون میسر کنه؟من منتظر جواب شما دوستان خوبم هستم.دوستان گله کرده بودن که چرا من روی اسم نوشتن اسرار دارم؟ اگر اسم هم نگذاشتین عیب نداره فقط با تامل،فکر و دقت جواب بدین.جوابهایی که بتونه برای همه مون کارگشا باشه و به آینده همه مون از جمله برادر کوچکتون(بنده،حفاری)کمک کنه.
منتظرم
درضمن در صورت علاقه مندی به مطالعه ی مقاله گفته شده به آدرس ipass.blogfa.com مراجه کنید. در این وبلاگ مطالب مفید دیگه ای هم پیدا میشه که میتونه به همه تا حدی کمک کنه.
بازم تولدم مبارک
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم که حداقل تا یک هفته بعد تولدم پیام تبریک آرش عطاری و اون نظراتی که داده بودین و قربون صدقم رفته بودین رو وبلاگ بمونه
و خواب خفتگان (حتی بیدارها) خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبار وبلاگ را.....................
در جواب اونی که گفته بود یادتونه بحث هایی که تو وبلاگ قبلی بین دو ترم بود چقدر نظر داشتن عرض کنم که دوست عزیز همه مشکل ورودی ما به خاطر همین بحث های بی خودیه که فکر میکنیم بهمون مربوط میشه.....اما نمیشه![]()
هیچ ربطی به مکان و زمان نداره!
تقدیم به همه ی بروبچ اهل حال دانشکده نفت اهواز

« چشم من و انجیر »
دیوونه کیه؟
عاقل کیه ؟
جوونور کامل کیه ؟
واسطه نیار ، به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم ، سوال دارم
یک تریلی محال دارم......
نامه
نامه ای برای رفقای خوب
اونروز صبح که دوتا خواهرام پشت ستون برق وایساده بودن تا من گریه شونو نبینم و بابام داشت از شوهر همون دختر خاله ام که خونش تو اهوازه می پرسید که چه طور وارد جاده تهران بشه خیلی از آینده ام توی دانشگاهی که فقط یکبار اونم موقع ثبت نام به مدت دو ساعت دیده بودمش مطمئن نبودم.خونواده ام رفتن و من موندم ویه شهر گرم و یه دانشگاه که فقط محسن اسلامی رو توش میشناختمو امین بیرانوند دوتا هم اتاقی هام که روز ثبت نام باهاشون آشنا شده بودم.ماه رمضون بود و هوا گرم گرم اونقدر که یواش یواش حس می کردم بدنم داره دچار فرایند تصعید می شه.اما خیلی خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو می کردم با شرایط دوری از خانواده و گرما و ... کنار اومدم و خیلی زود به دانشگاهم و دوستای جدیدم دل بسته شدم.حالا دو سال از اون موقع میگذره که با همین آقای محسن خان هادی زاده و علی مطلق و ... رفته بودیم خوابگاه 86 ها تا کارت ورزش بگیریم.(حتما همه یادتون میاد؟)هنوزم در صدد یه فرصت واسه خدمت به دوستان عزیز 86 مون هستیم.اما همه چیز مثل دو سال پیش نیست.بعضی از بچه ها یواش یواش تو لاک خودشون فرو رفتن.خیلی از شر و شورامون صداشون روز به روز ضعیف تر شد.جای بعضیهامون شد پیست و پیست و پیست. همدم خیلی هامون شد صندلیهای خالی کنار محوطه ی کافی شاپ.کار خیلی هامون شد شمردن غورباقه های دانشکده...بعضی هامونم رفتن سراغ یه سری وقت گذرونی و سرگرمی های تلخ... .
کم کم خیلی از دوستا از هم جدا شدن هم اتاقی های سابق بعضا سایه ی همو با تیر میزنن.
چرا؟ چی شد که به اینجا رسیدیم؟چی شد که موقع امتحانا نزدیک خونه رفتن که میشه حال همه حسابی میگیره و هیچکی حوصله دانشگارو نداره و همه پرپر میزنن که زودتر فلنگو ببندن؟
.مشکل چیه؟
گرما؟ وضعیت آموزشی دانشکده وضعف استادا؟دوری دانشگاه از شهرامون؟دوری محل دانشکده از مرکز اهواز؟کمبود امکانات؟
بله درسته همه مشکلات بالا و یه سری مشکلات دیگه که کم هم نیستن باعث شده که خیلی هامون نسبت به تصمیمی که واسه اومدن به اهواز گرفتیم تردید پیدا کنیم.بگیم ای کاش همون دور وبر خونه میرفتم دانشگاه و ... .اما دوستای خوبم!باید گفت که ما ودانشکده کوچیکمون از نعمتی بهره مندیم که خیلی ها توی خیلی از دانشگاههای ایران ازش بی بهره اند: بچه های خوب.رفقای خوب.بله امکانات خوبه نزدیکی به شهر خوبه اما من یکی و مطمئنم خیلی از شما رفقا معتقدیم که همه اینا بدون رفیق و هم دانشگاهی های خوب هیچه.چه بسا اگه هرکدوم مون تو دانشکده ی پرامکاناتی مثل دانشکده آبادان بودیم تا الان به ستوه اومده بودیم.حالا چیکار میشه کرد؟چیکار میتونیم بکنیم که وضع دانشکده مون بهتر بشه؟چیکار میتونیم بکنیم که کارمون به افسردگی و زدگی از دانشکده نکشه و بالعکس جایی بشه که همیشه دل تنگش باشیم و چشم انتظار دیدنش؟به نظر من اولین قدم محکم کردن دوستی هامونه.وقتی که ما تو دانشگاهیم جز هم اتاقی و رفقا و هم ورودی ها کس دیگه ای رو نداریم پس باید سفت دوستامونو بچسبیم و متحد باشیم که تو روزای سخت بتونیم پشت و پناه همدیگه باشیم.
قدم بعدی چیه؟
ارادتمند
دوست و برادر کوچکتر شما
آ.حفاری
نتیجه گیری ساده
فقط سلام!
با یه نگاه به نظرات دوستان در پست قبلی و یه کم فکر کردن در مورد صحبت های شما به نتایج زیر رسیدم:
1:در حقیقت اهداف وجود وبلاگ واسه ی همه مبهمه! و صرفا وبلاگ رو بخاطر یه رسم که بین همه ی ورودی هاست می بینیم. ولی من اهداف یه ذره جالب تری میبینم. کم کم و با گذر زمان همه متوجه این اهداف نهفته می شویم.!!
2:ما از همان ابتدا ضعف قانونمندی داشتیم. تمام مشکلات و خاطرات بد از سر همین بی قانونی بوده! پیشنهاد می کنم که به صورت جدی نسبت به ایجاد قوانین وبلاگ اقدام کنیم! بعدش همه چیز حل میشه.(نظر من اینه که ایجاد قوانین رو تا شروع ترم جدید و جمع شدن همه ی بروبچ 87 نگه داریم. آخه میخوایم همه نظرشون رو بگن.)
3: در مورد مدیریت وبلاگ هم به گفته ی یکی از دوستان که بایستی مدیریت به انتخاب همه باشه، باید بگم که صلاح در اینه که مدیریت فعلی تا شروع ترم جدید به کار خودش ادامه بده.(همین جا از زحمات بچه ها تو بخش مدیریت تشکر می کنم.)
4:در مورد عضویت بچه ها چیز زیادی نمی گم فقط اینکه هر کی خواست عضو بشه میتونه به وسیله همون روش قبلی اقدام کنه.
یه نکته همین جا باید بگم: درسته ! ......همه ی نظرات شما در مورد وبلاگ یقیقا محترمه! ......ولی یه نکته رو همتون فراموش کردید:
وبلاگ رو فرم نیست چون که تو نیستی و تو نیستی چون که وبلاگ رو فرم نیست. این یه دوره! دور به پایان نمیرسه تا وقتی که کسی یا کسانی دور رو دور بزنن!(یعنی چرخش رو یه جایی قطع کنند).مطمئنا منظورم رو گرفتی!![]()
در جواب داش احسان عزیزم باید بگم که اگه همون پست های قبلیتو ادامه بدی(اصلا میگم شعبه یکم نمکدون رو همین جا بر پا کن) و داش آرش و داش مجتبی با اون پست های واقعا با حالشون وبلاگ رو تنها نزارن من مطمئن هستم که وضعیت وبلاگ توپ توپ میشه. ضمنا من خودم یه فکرای پلیدی واسه وبلاگ دارررررررررررم!بعدا میگمشون.![]()
خوب دیگه چی بگم......آها در جواب دوست عزیز 86 که ما را یه جورایی بازنده فرض می کرد باید بگیم که :
داشی میشه فرضیات قشنگت رو واسه ی ورودی خودتون داشته باشی!(آخه انگار دوستمون شب جشن قهرمانی مسابقات ورزشی رو یادش رفته! همه یادمون میاد که 87 به افتخار قهرمانیش چطوری یکدست و بدون تفرقه بود.! در حالی که 86 حتی واسه قهرماناشون یه تشویق ناقابل هم نمی کردند! این فقط یه نمونش بود)
البته این فقط در جواب ایشون بود...نه 86!
در پایان دوباره واسه ی همه آرزوی موفقیت و....و...و چی..یکی یه چیزی بگه.....eeee...آرزوی موفقیت و ....ولش کن...همون آرزوی موفقیت میکنم.![]()
(داش احسان تو که منو غافلگیر کردی؟
)
……….zZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZzZz………
هیچی دیگه همین فقط خواستم یادآوری کنم که اگه یه وقت قصه فلشها تموم شد، دوستان دلسوز و همیشه بیدار سوژه داشته باشن و برن اینو پیگیری کنن. ضمنا از آقای اشراقی به علت سوژه شدن شبانه روزی و بی وقفه تشکر میکنم، از اونایی هم که دوست داشتن سوژه بشن و نشد که بشن هم ممنونم. یه سرقت ادبی تابلو هم تو این پست کردم که هرکی پیدا کرد بهش قول میدم که سوژه بعدی اون باشه. (نکته: اشراقی نمیتونه پیداش کنه چون قبلا سوژه بوده ولی اگه اصرار داره میتونه دوباره فلش بیاره البته اگه جرات داره!)
خسته نباشید
منم خیلی فکر نکردم راستش فراموش کرده بودم تا این که یه شب یکی زنگ زد وگفت از نشریتون چه خبر؟ منم گفتم فعلا با یکی دو نفر که حضوری مطرح کردم خیلی بهم خندیدن که فکر میکنم تا این جا موفقیت بزرگی بدست آوردم چون رسالت این نشریه همینه!!!