گذر محسن و رفقا



1389/10/24


گفتم رو دیوار وبلاگ یه یادگاری بنویسم که نوشتم..کاری باری ؟!!

جسارت امید

...آخ که از هر جا که بخوای شروع کنی , همیشه یه سد بزرگ از همون اول سر راهت سبز می شه که اسمش امیده...یا بهتر بگم نا امیدی!

سال اول اوضاع که اینطوری نبود ....به ظاهر که همه چیز , چیزی نبود!. یه جورایی دانشکده زنده بود , از هر 10 قدمی که برمیداشتی یه قدمش با بحث و شور و نشاط دانشجویی همراه بود.خنده و نشاط رو چهره ها نشسته بود , آمفی  همش پر می شد , هر آخر هفته فیلم پخش می شد , کانون ها برگزار می شد و تو کانون ها بچه ها جمع می شدن. بردها همه به روز می شد و هر کی کار خودش رو می کرد حتی شاید یه کمی بیشتر..آخجون دعوا هم می شد.

 ولی امروز چی...ماییم و قدم های سرگردان به دور دانشکده و هم صحبتی با سگان قریحه .... و همه در تناقض قانون بقای انرژی,نسل خاکستری ما که جدیدا  بهش خاک تو سری هم میگن!

عجب خیلی وقته که انجمن از روزهای اوج خودش فاصله گرفته و خیلی وقته که دیگه بچه ها حوصله ی هیچکاری رو ندارن , خیلی وقته که انجمن تو آمفی برنامه نداره و خیلی وقته که آمفی نصفه به زور پر میشه! خیلی وقته که انجمن نشریه بیرون نمیده و خیلی وقته که خیلی ها دیگه قلم به دست نمی گیرند...خیلی وقته.....آره خیلی وقته که این دانشکده با دانشجوهاش سرد و بی روح شدن و باید بهش بگیم مرده کده.

ای کاش که انجمن یه بار دیگه شب شعر بذاره ...کانون هاش دوباره پا بگیره و دوباره همه دور هم جمع بشن دلا از کینه ها کم بشن......... و ای کاش که دیگه رسم زمونه اینقدر دلگیر نباشه!

ببین دوست من دانشکده ی کرخت و بی روح ما نیاز به تجویز سریع با دز بالای با هم بودن داره و نه با من بودن..! با هم بودن نه با من بودن!!

ببین تولستوی به ما چی میگه : ((به هم رسیدن آغاز است, با هم ماندن پیشرفت و با هم کار کردن کامیابی.))

ما میتونستیم با هم آغاز کنیم و با هم بمونیم و با هم کار کنیم. اینطوری شروعی داشتیم که باعث پیشرفتمون می شد و در نهایت به یه جایی می رسیدیم که همه آرزوشو داریم, جایی که شاید حسرت درک یک لحظه اش در سراسر عمرمان ما را همراهی خواهد کرد.

و شاید  هنوز هم خیلی دیر نشده است.

انجمن هنوز زنده است.

 

  

 

گل واژه های شب یلدا(افتتاحیه)

             توی خونت نشستی و احتمالا خبری از گرسنگی نیست.در حال استراحت هستی و غرق در تفکراتت. تو مرکز  جهان نشستی و همه چیز رو برده ی خودت می بینی.آینده ای در پیش داری و امیدواری به دیدنش ، بسیار کار های نکرده که باید کرد و کلی برنامه واسه ی فرداها داری.انسانی و به انسان بودنت افتخار می کنی و خودت رو اشرف مخلوقات می دونی!همه چیز آروم آرومه و کلی با دنیا حال می کنی و لذت می بری که ناگهان.....زمزمه های ورود بیگانه به گوش می رسد، هورمون هیجان و خشم همراه با انسانیت در رگ های تو جریان پیدا می کند و در نهایت در کمال احتیاط وآرامش با گام هایی محکم در حالی که دمپایی ای در دستانت هست، خود را به بیگانه نزدیک می کنی و کمی بعد.... 

  تو نظاره گر ماده ی سبز لزج چندش آوری هستی که همراه با جسد له شده ی چسبیده به دیوار یه بیگانه هستش...   وجودت را سراسر شوق و غرور فرا گرفته و زیر لب نجوا می کنی :....لعنت به تو سوسک کثیف، ببین دیوار قشنگ خونه ام رو به جه گندی کشیدی !......و بعدش تنها به این فکر می کنی که کثافت رو چطوری از روی دیوار جمع کنی.....!

               سوسک ها را چرا باید کشت ؟

ادامه نوشته

بازار بورس اندیشه (محسن وشرکا)

خوابم میاد و اصلا نمی فهمم چی دارم می نویسم. خداییش فردا  پا نشید بگید  تو اونشب چی میگفتی....؟

اول اصولش رو میگم:

اصل شماره 1:هیچ کس اجازه ی ناراحت کردن دیگری را ندارد، به جز قانون. و قانون نیز فقط در برابر کسانی که این اصل را زیر پا بگذارند می ایستد.(حالا قانون کیه؟ چیه؟ بخدا منم نمیدونم.!)

اصل شماره2:خطر احتمالی که در مکان و زمان معین وجود دارد را بایستی دوری کرد. البته تا جایی که  دوری ازخطر باعث زیر پا رفتن اعتقاداد ما نشود.(زیاد فکر نکن ..خودم هم نمیدونم چی میگم...) 

اصل شماره3:چیزی به نام تقابل اندیشه به هیچ وجه نتیجه بخش نمی باشد و فقط تبادل اندیشه ممکن است.

(من وقتی خوابم میاد اصلا  هیچی حالیم نی.....شما هم اینا رو جدی نگییرید.)

حال قوانینش رو بخون:

قانون شماره ۱: از اشاره کردن مستقیم یا غیر مستقیم به اشخاص و یا اعمالشان  به طوری که معلوم شود در مورد آن شخص است، کاملا خودداری کنید وگرنه...(ها وگرنه چی ؟ .)

قانون شماره ۲: از هر گونه صحبتی که  حاوی توهین به اشخاص و یا اندیشه های آن ها  باشد، جدا خودداری کنید  و گر نه...(خوب بگو دیگه ...مثلا میخوای چی کار کنی؟؟)

قانون شماره ۳:طبق اصل سوم ،احترام گذاشتن به اندیشه های دیگران و همچنین خود داری از رد کردن مستقیم آن ها الزامی می باشد ، این یکی و گرنه نداره...(تخفیف دادیم ..مجرما رو عفو می کنیم ...راحت باشید ، پاشید و به هرکی میرسید درجا بهش بگید اشتباه میکنه..! )

قانون شماره ۴: خیلی دوست دارم این قانون رو نادیده بگیریم ولی  انگار نمیشه....از بیان هر گونه صحبت سیاسی جدا خودداری کنید ،وگرنه وگرنشو ایندفعه کسای دیگه میگن ها...

خوب حالا وگرنه: وگرنه یعنی......یعنی اینکه.....که.......والا هیچی....جز اینکه نظر حذف بشه...کاری دیگه نمیشه کرد.... 

خوب حالا اینا که گفتم چی بودن؟؟  

خودم هم  یادم رفته..!! راستی اصلا چی میخواستم  که بگم؟!!...واااااااا ...آلزایمرو حال میکنی...جدی یادم رفته......

حالا تا ادامه مطلب میری  من یادم میاد !!..شرمندم به خدا...چه میشه کرد؟!!

 

ادامه نوشته

هیچ ربطی به مکان و زمان نداره!

تقدیم به همه ی بروبچ اهل حال دانشکده نفت اهواز

 

« چشم من و انجیر »

دیوونه کیه؟

عاقل کیه ؟

جوونور کامل کیه ؟

واسطه نیار ، به عزتت خمارم

حوصله هیچ کسی رو ندارم

کفر نمیگم ، سوال دارم

یک تریلی محال دارم......

 

ادامه نوشته

نتیجه گیری ساده

فقط سلام!

با یه نگاه به نظرات دوستان در پست قبلی و یه کم فکر کردن در مورد صحبت های شما به نتایج زیر رسیدم:

1:در حقیقت اهداف وجود وبلاگ واسه ی همه مبهمه! و صرفا وبلاگ رو بخاطر یه رسم که بین همه ی ورودی هاست می بینیم. ولی من اهداف یه ذره جالب تری میبینم. کم کم و با گذر زمان همه متوجه این اهداف نهفته می شویم.!!

2:ما از همان ابتدا ضعف قانونمندی داشتیم. تمام مشکلات و خاطرات بد از سر همین بی قانونی بوده! پیشنهاد می کنم که به صورت جدی نسبت به  ایجاد قوانین وبلاگ اقدام کنیم! بعدش همه چیز حل میشه.(نظر من اینه که ایجاد قوانین رو تا شروع ترم جدید و جمع شدن همه ی بروبچ 87 نگه داریم. آخه میخوایم همه نظرشون رو بگن.)

3: در مورد مدیریت وبلاگ هم به گفته ی یکی از دوستان که بایستی مدیریت به انتخاب همه باشه، باید بگم که صلاح در اینه که مدیریت فعلی تا شروع ترم جدید به کار خودش ادامه بده.(همین جا از زحمات بچه ها تو بخش مدیریت تشکر می کنم.)

4:در مورد عضویت بچه ها چیز زیادی نمی گم فقط اینکه هر کی خواست عضو بشه میتونه به وسیله همون روش قبلی اقدام کنه.

یه نکته همین جا باید بگم:  درسته ! ......همه ی نظرات شما در مورد وبلاگ یقیقا محترمه! ......ولی یه نکته رو همتون فراموش کردید:

وبلاگ رو فرم نیست چون که تو نیستی و تو نیستی چون که وبلاگ رو فرم نیست. این یه دوره! دور به پایان نمیرسه تا وقتی که کسی یا کسانی دور رو دور بزنن!(یعنی چرخش رو یه جایی قطع کنند).مطمئنا منظورم رو گرفتی!

در جواب داش احسان عزیزم باید بگم که اگه همون پست های قبلیتو ادامه بدی(اصلا میگم شعبه یکم نمکدون رو همین جا بر پا کن) و داش آرش و داش مجتبی با اون پست های واقعا با حالشون وبلاگ رو تنها نزارن من مطمئن هستم که وضعیت وبلاگ توپ توپ میشه. ضمنا من خودم یه فکرای پلیدی واسه وبلاگ دارررررررررررم!بعدا میگمشون.

خوب دیگه چی بگم......آها در جواب دوست عزیز 86 که ما را یه جورایی بازنده فرض می کرد باید بگیم که :

داشی میشه فرضیات قشنگت رو واسه ی ورودی خودتون داشته باشی!(آخه انگار دوستمون شب جشن قهرمانی مسابقات ورزشی رو یادش رفته! همه یادمون میاد که 87 به افتخار قهرمانیش چطوری یکدست و بدون تفرقه بود.! در حالی که 86 حتی واسه قهرماناشون یه تشویق ناقابل هم نمی کردند! این فقط یه نمونش بود)

البته این فقط در جواب ایشون بود...نه 86!

در پایان دوباره واسه ی همه آرزوی موفقیت و....و...و چی..یکی یه چیزی بگه.....eeee...آرزوی موفقیت و ....ولش کن...همون آرزوی موفقیت میکنم.

(داش احسان تو که منو غافلگیر کردی؟)



سلام 87...........حالت چطوره 87  ؟

ببینید دوستان من-مساله خیلی خیلی خیلی ساده است - بهتره کاملا منطقی باشیم و مطمئنا این تنهاترین راه حل هستش.

خوب مساله اینه که یه وبلاگ وجود داره - که آدرسش اینه:

                           www.put87.blogfa.com

این وبلاگ متعلق به دانشجویان ورودی سال1387 دانشگاه صنعت نفت هستش..(نگفتم مساله خیلی سادست...)

خوب این یعنی چی؟

یعنی اینکه ......چی بگم؟.......آها فهمیدم.....یعنی اینکه :

1: وبلاگی وجود داره(خوب این عالیه!)

2:وبلاگ هویت داره و بدون هویتش فاقد ارزش خاص هست.

3: اگه گفتی هویتش چیه؟..خوب معلومه هویتش تو هستی! آره تو دوست من-تو 87

4:بدیهیه بدون ما 87tها وبلاگی وجود نداره.(جالب تره که بگم اصلا از همون اول وبلاگی در کار نبوده...اینجا فقط 87 بوده!)

5:ولی ورودی 87 دانشکده نفت حدودا 250 نفره ...نه یازده تا اسم!!!!!!

حالا بازم دعوت به منطقی بودن می کنم...منطقی باشیم؟....آره باشیم.

حالا اگر وضعیت وبلاگتون:

1:خوبه-و راضی کننده هستش!پس کمک کن تا بهتر بشه....و بگو چطور بهتر میشه!

2:و اگه وبلاگ افتضاحه-محیطش سرد و بی روحه! بگو که به نظر تو چرا سرد و بی روحه؟ راهکارتو ارائه بده و وبلاگتو کمک کن

توجه توجه: این یه درخواست نیست - بلکه یه یادآوری هستش!!!!!

اگه وبلاگ خوب نباشه بقیه نمیگن وبلاگ این 11 نفر حال گیره - در این مورد خاص میگن وبلاگ 87tها داغونه...توجه کردی...به تو گفت داغون...دوست من 87.

پس به خودت احترام بزار و اجازه نده در مورد تو اینطوری بگن.

این میتونه یه شروع باشه - و مطمئنا اگر تو بخوای -همه چیز درست میشه!

واگه تو نخوای بهتره که اصلا وبلاگی نباشه!(وبلاگ =ما=87)

سوال هام رو تکرار میکنم:

1:وضعیت وبلاگت رو چطور می بینی؟

2:به نظرت علت به وجود آمدن این وضعیت چیه؟

3:راهکارت برای بهتر کردن وضعیت چیه؟

(جواب سوال 1 رو همه میدونیم پس بیشتر سراغ 2 سوال بعدی برو!)

در آخر هم از همتون تشکر میکنم و امیدوارم که هر جا که باشید موفق و پیروز باشید.

داستان 2 سال

يادش بخير روز اول،همون كه وسط هاي راه خرم آباد -اهواز كه بوديم يه دفعه دنيا يه رنگ ديگه شد طفلك خودم كه فكر ميكردم چشام خسته شده.يادم مياد همون روز يه دفعه به خودم اومدم كه حدود ۲۰ دقيقه هستش كه ما توي يه مسير مستقيم داريم از اهواز دور ميشيم و منم تو جو كنكور....(سوال:ماشيني با سرعت ۸۰كيلومتر بر ساعت از شهر اهواز به سمت بيايان هاي دوردست به مدت ۲۰دقيقه در حركت است.پسر خوب فكر نميكني راننده يه كم مشكوكه؟(راهنمايي:مراقب خودت باش و تصميم عاقلانه بگير!))پسر فكر بد نكن، راننده خودي بود  ولی  همش فکر میکردم راه رو گم کردیم.یادم مياد وقتی به سردر PUTرسيديم با خودم فكر ميكردم اي كاش داداش كوچيكمو محكمتر بغل ميكردم، آخه يقين پيدا كرده بودم كه اينجا ديگه آخر دنياست...آخرين جايي كه خورشيد غروب ميكنه.....!بازگشتي تو كار نيست.!

   

ادامه نوشته